تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


احمد شاملو : رگ بارهای اشک ، شوره زار ِ ابدی را باور نمی کند.  

احمد شاملو :
رگ بارهای اشک ، شوره زار ِ ابدی را باور نمی کند.
رگبار ِ اشک ، شوره زار ِ ابدی را بارور نمی کند .
رگبار های اشک ، بی حاصل است
و کاج ِ سرافراز ِ صلیب چنان پربار است
که مریم ِ سوگوار
عیسای مصلوب اش را باز نمی شناسد .
 
در انتهای آسمان ِ خالی ، دیواری عظیم فرو ریخته است
و فریاد ِ سرگردان ِ تو
دیگر به سوی تو باز نخواهد گشت ….
 
از : احمد شاملو
 
 ____مطالب مرتبطـ :____
اشعار احمد شاملو

ادامه مطلب  

بیکرانه ی درد...  

"گفتند... نوشتن دردها تأثیر آنها را کم می کند"
من اینگونهدر انزوای تلخ تنهایی امجهانی از پراکنده های درد رامرور کرده ام...!
به سوگوار دلی که هرگز محبت ندیدغزل واره، مرثیه باریده ام!
حدیث گمنامی و ویرانیبه حال زار ِ زمین خورده ایوا مانده و نالیده ام...!؟
نه از شمارشِ دردها، کاسته شدونه از بارش ِ ابرها...!!
چه فرقی میکند شوره زاران راگناه دلتنگی ِ آدمهابه پای هر خس و خاشاکحواله می گردد...!! ؟
#دومان پاشا

ادامه مطلب  

تقدیم به ویرجینیا وولف، با عشق و نکبت  

 
در معرضِ آیریس بودن خوب است. هر چند گاهی می‌تواند به قیمتِ زندگی‌ات تمام شود.
هر چند غالباً تو را با خودت روبه‌رو و وادارت می‌کند هفتاد دُور از درسِ «خودم بخشی از مسئله هستم» جریمه بنویسی تا نهایتاً راضی شود ادامه‌ی دیالوگِ دو ماه قبل‌تان راجع به ربط و نسبتِ مردسالاری با گرانیِ تاکسی‌های ونک-گوهردشت را از سر بگیرید.
هر چند نیمی از تلاشِ یومیه و عرق‌ریزانِ روحِ بزرگ‌اش در این خلاصه می‌شود که به تو بفهمانـَد "گروگانِ مفاهیم" هستی و زکی

ادامه مطلب  

تقدیم به ویرجینیا وولف، با عشق و نکبت  

 
در معرضِ آیریس بودن خوب است. هر چند گاهی می‌تواند به قیمتِ زندگی‌ات تمام شود.
هر چند غالباً تو را با خودت روبه‌رو و وادارت می‌کند هفتاد دُور از درسِ «خودم بخشی از مسئله هستم» جریمه بنویسی تا نهایتاً راضی شود ادامه‌ی دیالوگِ دو ماه قبل‌تان راجع به ربط و نسبتِ مردسالاری با گرانیِ تاکسی‌های ونک-گوهردشت را از سر بگیرید.
هر چند نیمی از تلاشِ یومیه و عرق‌ریزانِ روحِ بزرگ‌اش در این خلاصه می‌شود که به تو بفهمانـَد "گروگانِ مفاهیم" هستی و زکی

ادامه مطلب  

معرفي كتاب دختر شينا  

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بخش هایی از این کتاب خواندنی:
« ...داشتم از پله‌های بلند و زیادی که از ایوان شروع می‌شد و به حیاط ختم می‌شد، پایین می‌آمدم که یک‌دفعه پسر جوانی روبه‌رویم ظاهر شد. جا خوردم. زبانم بند آمد. برای چند لحظه کوتاه نگاهمان به هم گره خورد. پسر سرش را پایین انداخت و سلام داد. صدای قلبم را می‌شنیدم که داشت از سینه‌ام بیرون می‌زد. آن‌قدر هول شده بودم که نتوانستم جواب سلامش را بدهم. بدون سلام و خداحافظی دویدم توی حیاط و از آن‌جا

ادامه مطلب  

امروز یا دیروز ؟ مسئله اینست !  

نتیجه گیری این روزهام اینه که همیشه افرادی هستن که اگر چندساعتی رو جوری گذروندی که روزهای تخمی ت رو اندکی فراموش کرده باشی، می تونن به طرز وحشتناکی لحظه هات رو بهت یادآوری کنن و دوز غم هات رو بالاتر ببرن و یه روز بیشتر به مرگ نزدیک ترت کنن. انقدر پر از خشم و حرص و تنفرم که هرچیزی از دستم بر میاد و صادقانه الان می تونم اونایی رو که توی یه لحظه دست به خودکشی یا قتل دیگری می زنن رو درک کنم، چون واقعن طرف به درجه ای از خشم می رسه که دیگه کنترل کردن

ادامه مطلب  

داستانک های من  

 
سرما بدنش را در بر گرفته بود.
اشک در چشم هایش حلقه بسته اما تکان نمی خورد.
روزها همان جا خانه کرده بود. نمی دانست از سرمای زندگی است که اشک هم خانه چشم هایش شده یا نه!
به آن فکر نکرد و دست کشید بر شانه درخت!
درخت سرفه ای کرد و گفت:
تو هم از سرما ناراحتی؟ بگیر بخواب! از رو می رود!
خمیازه ای کشید و بلندترین شاخه اش را خم و راست کرد:
یه گوشه بگیر بخواب!
این، آخرین جمله ای بود که از درخت شنید!
پر های سیاهش را کشید روی صورتش!
درخت تبریزی خواب خواب بود، که ص

ادامه مطلب  

داستانک های من  

 
سرما بدنش را در بر گرفته بود.
اشک در چشم هایش حلقه بسته اما تکان نمی خورد.
روزها همان جا خانه کرده بود. نمی دانست از سرمای زندگی است که اشک هم خانه چشم هایش شده یا نه!
به آن فکر نکرد و دست کشید بر شانه درخت!
درخت سرفه ای کرد و گفت:
تو هم از سرما ناراحتی؟ بگیر بخواب! از رو می رود!
خمیازه ای کشید و بلندترین شاخه اش را خم و راست کرد:
یه گوشه بگیر بخواب!
این، آخرین جمله ای بود که از درخت شنید!
پر های سیاهش را کشید روی صورتش!
درخت تبریزی خواب خواب بود، که ص

ادامه مطلب  

گفت‌وگو با علی‌اکبر حیدری به بهانه‌ی انتشار رُمان «تپه‌ی خرگوش» نشر روزنه، ۱۳۹۵  

گفت‌وگو با علی‌اکبر حیدری به بهانه‌ی انتشار رُمان «تپه‌ی خرگوش» نشر روزنه، ۱۳۹۵
رضا فکری: در روزهایی که می‌توان با یک واگویه‌ی طویل از دغدغه‌های درونی و شخصی و در خلاء سر و ته یک رُمان را هم آورد، نوشتن از دوره‌های تاریخیِ پر تنش انقلاب و درگیری‌های پیچیده‌ی گروهک‌ها و جنگ هشت‌ساله و سوژه‌هایی از این دست، شاید رفتن به بیراهه باشد. کاری که علی‌اکبر حیدری با بازتولید فضاهای این دوره‌های پُرالتهاب تاریخی در «تپه‌ی خرگوش» به انجام ر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام